ميرزا احمد ميرزا خداوردى

44

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

اما يك نفر كه از اولادان ميرى كلانتر از جملهء همدستان آنها ، ظاهرا با آنها و باطنا با اينها مىبود ، مصلحت ندانسته ، راضى نشده بود و او چنان تصور و تدبير كرده بود [ كه ] چه لازم در خانه و در ميان ده ، در ميان خرد « 1 » [ و ] بزرگ چنين كار واقع گشته شود ؟ آن خوب است فردا بناى شكار نماييم « 2 » و قدغن نماييم « 3 » ناهار هم شكارگاه بيايند ، در آنجا به اتمام كارشان بپردازيم . خلاصه فرداهى رفتند به شكارگاه كه « 4 » همان جا را قره‌تكانلو « 5 » مىگويند . بعد از شكار در چمن قره‌تكانلو از اسب پايين آمدند كه ناهار بخورند و سيد عباس بيگ گفت كه حالا من ميل چندان به خوراك ندارم ، قدرى بازى در چمن بكنيم ، خوب اشتهاى ماها صاف شود ، بعد بناى طعام خوردن نموده باشيم . چون كه سيد عباس بيگ مسئله را فهميده بود ، خلوتى بر تابعان خود گفته بود : اين ناهار خيرات ماها است ، پس علاج واقعه را پيش از وقوع بايد كرد . ثانيا به بازى كردن طرّه‌دوگدى « 6 » مىگذارم ، هر دو سه نفر به كمر يك نفر ايشان آويزان باشيد و [ ايشان را ] بكشيد و بلكه جان خودتان را از اين ورطهء هلاك بيرون برده باشيم . آنها دو دسته دشته‌وندى خيال كردند چه عيب دارند آنها قدرى بازى مىكنند و قدرى هم بىتاب و سست مىشوند ، بعد به كار ايشان مىپردازيم . وقتى مشغول طرّه‌دوگدى شدند ، در اثناى بازى يكى « 7 » از آنها مىبود كه بسيار پرزور قوى هيكل ، چقدر سيد عباس بيگ به يك رفيقان خود ، با چشم اشاره نمود ، ديد اثرى ظاهر نمىشود ، ناچار خودش آخر على الغفلت از طرف پشت به او آويخته [ او را ] گرفت و خنده‌زنان آن مرد گفت : شما چرا ما را از عقب مىگيرى ، هنر دارى ، طرنه بزنيد . سيد عباس بيگ به طريقى شوخى به او گفت : در گردش ، شما خيلى به نظر من پرزور مشاهده « 8 » مىشويد ، من هم بر خودم خيلى اميد دارم ، بيا با يكديگر اول كشتى بگيريم . خلاصه سيد عباس يك طرف‌اش [ به ] شوخى كمر او را گرفت ، او را بر زمين زد ،

--> ( 1 ) . در نسخه « خورد » . ( 2 ) . در نسخه « نمايم » . ( 3 ) . در نسخه « نمايم » . ( 4 ) . در نسخه « كدامى كه » . ( 5 ) . اثرى از روستايى به اين نام باقى نيست . شايد چنين جايى در اطراف اركوان بوده باشد . ( 6 ) . تورنازنى . ( 7 ) . در نسخه « يك » . ( 8 ) . در نسخه « مشاهد » .